تبليغاتX
Classical Dream

Classical Dream

سلام بر تمامی شما عزیزان.

باید من رو بابت غیبت طولانیم ببخشید.راستش این چند وقت درگیر دانشگاه بودم.

من دانشگاه سراسری روزانه.رشته ی کارشناسی طراحی نقوش فرش در تبریز قبول شدم.

البته هنوز نیمهمتمرکز ندادم.شایدم خدا خواست اومدم تهران.

در هر حال منو ببخشید.سعی میکنم اگر وقت کردم آپ کنم.


+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 9:43 توسط بهنام |

تاجري بود بي مال و منال                فارغ از كوه زر و جاه و جلال

گه به سالي كارواني مي گرفت           خرده ناني را به دامان مي گرفت

روزگاري در پي كسپ طعام               تاجري را ديد،ازشهري بنام 

سوي او ناليد،كه اي مرد غريب          مي تواني حال ما باشي طبيب

ساليان در كار خويش وا مانده ام         تاجران در عيش و من جا مانده ام

چاره اي داري ز كسب و كار من؟       مرهمي داري ز حال و جان من؟

تاجر او را گفت در شهري عظيم        بوي ثروت مي وزد در هر نسيم

گر پي مال و منالي بس برو             رو شمال و پس به مشرق كم برو

شكر گو هر آنچه داري تا بحال         عيش را در حال جو،نه نزد مال

پند ميگويم به تو اي ساروان           پس قناعت پيشه كن تا پاي جان

شاد گشت تاجر از اين گفت و شنود   گوي سبقت را ز هر مردي ربود

ساروان را او رها كردش به گه       رو شمال و پس به شرق گشتش به ره

چون به دروازه پس از چندي رسيد      آرزوي خويش بر برگي بديد

محتواي آن از اين بابت بود             كس هزاران سكه را طالب بود

عاجي از فيل يك عدد هم آورد            نزد حاكم با كرامت آورد

مرد را خشنود از وعد ووعيد            چند روزي را پي وعده دويد

هرچه زر داشت به پاي اين بكرد        يافت آجي و قيام خانه كرد

شب ميان راه بر دشتي رسيد            چرتكي انداخت تا صبحي دميد

ناگهان اموال ديد غارت زده           دزد شب عاج اميد را هم زده

رنگ و رخساري به رخسارش نماند   ثروتي ديگر به دامانش نماند

سر به بالا و دو دستش آسمان         با خدايش گفت منم اين ساروان

قدر نعم و شكر تو نگذاشتم              عاقبت آفت ز مالم كاشتم

بارالهي،هر كه شكر تو نكرد          در حياتش سود از جانش نكرد

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387 11:34 توسط بهنام |

شب چنین تاریک نوری هیچ نیست

 

آسمان خفته امیدی هیچ نیست

 

پنجره بسته قبار جای چراغ

 

ما به دنبال چراغیم در فراغ

 

گرد شب  دنبال ماه گمشده

 

آسمان گویی نگینش گمشده

 

فصل همه پاییز بهار در بند اسیر

 

رعیتان مظلوم در چنگ امیر

 

روزکاری ما مقامی داشتیم

 

جای نقره ما طلا میکاشتیم

 

صد تاسف که دگر خواب شدیم

 

زین بر پشت و به ظلم رام شدیم

 

 قدر ماه شب  ز شب نگذاشتیم

 

ما چراغ جایش ز دست ها کاشتیم

 

آن طلا برداشت نکردیم در زمان

 

حال پاره سنگ هست در هر مکان

+ نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387 10:47 توسط بهنام |


در سبك خراساني لغات و اصطلاحات عربي به كار نرفته است در صورتي كه در سبك عراقي از كلمات و اصطلا حات عربي زياد استفاده شده است.
در سبك خراساني تشبيه و استعاره و كنايه جايي نداشت اما سبك عراقي سرشار از تشبيه و استعاره و كنايه است. در سبك خراساني تعصب ديني به چشم نمي خورد اما در سبك عراقي نكات و اصطلاحات مذهبي در شعر وارد شده است. اين موارد نشان دهنده ي تفاوت اين دو سبك شعري و طرز تفكرو نگرش شاعران اين دو سبك است و اينكه در هر دوره خصوصيات شعري با توجه به شرايط آن زمان تغيير تغيير مي كند.
براي مثال رودكي در سرودن قصيده هاي مدحي و وصفي استاد بوده در حالي كه مولوي در سرودن اشعار عرفاني مهارت داشته است.كه اين موضوع نشان دهنده ي تفاوت دوران رودكي( سبك خراساني) با دوران مولوي(سبك عراقي) است.
در سبك خراساني غزل رواج نداشته است و شاعران اين سبك
علاقه اي به غزل نداشتند در صورتي كه شاعران سبك عراقي علاقه زيادي به قالب غزل داشتند.
لغات كه در سبك عراقي مورد استفاده قرار مي گرفت دوام بيشتري در طول زمان نسبت به كلمات مورد استفاده در سبك خراساني دارد..


تفاوت سبك عراقي و سبك خراساني در چيست ؟

سبک خراسانی از نظر تاریخی چند قرن قبل ار سبک عراقی است اگرچه نهایتا در نقطه ای به هم می رسند و از هم جدا می شوند - در سبک خراسانی شاعر بیشتر برونگرا و توصیف کننده است و زبان هم درشتی های خاص خودش را دارد اما در شعر عراقی دورنگرا و اهل تاملات عرفانی است و زبان شعر نسبت به سبک خراسانی نرم تر است

منابع:
1-سايت پرشين تولز«ادبيات«سبكهاي ادبي در شعر فارسي
2-سايت انجمن ادبي شفيق
3-سايت تاريخ ادبيات ايران و جهان
4-سايت ائينه هاي رو در رو
4-سايت تبيان

به نقل از tabadolnazar.

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387 17:10 توسط بهنام |



سبک عراقی با ظهور سلجوقیان در خراسان و اتابکان در عراق و آذربایجان به وجود آمد و به تدریج شعر "دری" که مرکز اصلی آن در خراسان و ماوراءالنهر است، به عراق و آذربایجان راه یافت.

از طرفی در این دوران بر اثر سیاست سلجوقیان، مدارس مختلف دینی تأسیس شد و معارف اسلامی مانند تفسیر و منطق و حکمت و علوم بلاغی و ادبیات عرب در این مدارس تدریس می شد و ترویج علوم و معارف اسلامی باعث شد که شاعران و ادیبان نیز با علوم رایج زمان آشنا شوند.

در این دوره علوم مدرسه ای در شعر تأثیر فراوان گذارد تا آنجا که فرا گرفتن علوم از لوازم شاعری شد و مایه تفاخر و مباهات شاعران.

رواج شعر دری در عراق و آذربایجان و تاثیر علوم اسلامی و ادبیات عرب در آن سبب شد که در شعر فارسی تحولی اساسی به وجود آید.



http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/s...e.php?id=20466
این تحول هر چند در شعر شاعران آذربایجان و عراق مشهودتر است اما می توان آن را قبل از همه در شعر"انوری"و "ظهیر فاریابی" مشاهده کرد.

"انوری" نخستین کسی است که این شیوه جدید را ارائه می دهد و از یک طرف قصاید و مدایح اغراق آمیز و پرصنعت را وارد شعر رهایش کرد و از طرف دیگر غزلهای لطیف و پرشور سرود.

در آذربایجان "خاقانی " و "نظامی " پرچم دار شیوه تازه شدند و در عراق "جمال الدین اصفهانی" و پسرش "کمال الدین" و این شیوه را برگزیده و در ادامه ی این روند "سعدی " و "حافظ" آن را به اوج می رساندند.

معانی شعری در این شیوه تازه گذشته از مدح که با اغراق و خضوع و خشوع فراوان نسبت به ممدوح همراه است دارای هجو و هزل نیز هست اگر بعضی از شاعران این دوره مانند "انوری" و "سوزنی سمرقندی" هجوهای تند و هزل هایی (مطالب طنز گونه) زشت دارند ولی دیگر شاعران این سبک مانند "خاقانی" نیز سرودن در مایه های هجو و هزل را آزموده اند.

عرفان و اخلاق و زهد از معانی رایج در شعر این دوره است.

غزل که ابتدا انوری آن را به صورت یک نوع جدید ارائه می دهد، در شعر غالب شاعران این دوره آزمایش می شود اوج آن در غزل سعدی و حافظ جلوه گر می شود.

عرفان و تصوف نیز در این عصر یک مضمون رایج است که غالباً در شعر کسانی مانند مولوی و عطار و عراقی به چشم می خورد.

اغلب قالبهای شعری مانند قصیده و مثنوی و غزل در این دوره رواج دارند.

در میان شاعران این دوره نظامی گنجوی در "خمسه" نوعی جدید از انواع ادبی را در قالب مثنوی ارائه می دهد. او کلام خود را نو می داند و حتی با فردوسی به چالشگری بر می خیزد.

در این دوره است که سعدی بوستان را می آفریند و امیر خسرو دهلوی و جامی گذشته از مثنوی های داستانی، اخلاق و حکمت را در قالب مثنوی رواج می دهند.

شاعران فارس و اصفهان قالب غزل را بر قالبهای دیگر ترجیح می دهند و "فارس" مرکز غزلسرایی به سبک عراقی می شود و سعدی و حافظ خداوندان غزل، هر یک شیوه تازه ای می آفرینند.

توجه به زیبایی کلمه و سادگی و خوش آهنگی که در واقع سبک خاص سعدی است در غزل تاثیر می گذارد و شاعران بسیاری از او تقلید می کنند ولی با این همه حافظ تحولی بزرگ در غرل فارسی ایجاد می کند و سبکی مستقل و آزاد می آفریند. در سبک عراقی قالب مثنوی و غزل اهمیت بیشتری پیدا می کند و تا دوره های بعد ادامه می یابد.

به طور کلی خصایص شعر سبک عراقی به طور خلاصه عبارتند از:

کثرت لغات و ترکیبات عربی و از میان رفتن لغات دور از ذهن فارسی، رواج اشارات و تلمیح های فراوان مربوط به معانی علوم و اظهار فضل کردن و توجه و گرایش شاعران به حکمت و فلسفه و منطق، تضمین و اشاره به آیات و احادیث و اشعار مشهور عربی و اشاره به اخبار و احوال انبیا و مشایخ رو آوردن به بیان غیرمستقیم و استفاده از استعاره و معما و ایهام، استفاده از اغراق و صنایع مختلف بدیع، رواج بیان مسائل مذهبی و کم رنگ شدن حس وطن پرستی و گذشته از اینها توجه به اموال شخصی و زن و فرزند و اظهار بدبینی و تأسف از زندگی و گاه نفرت از شعر و شاعری که غالباً روحیات شاعر را نشان می دهد، از خصایص ممتاز و چشمگیر سبک عراقی به شمار می روند.


برخي از ويژگيهاي سبك عراقي عبارتند از:
1- ورود لغات و تركيبات متعدد از لهجه هاي محلي به زبان فارسي دري؛
2- نفوذ عميق تر و گسترده تر فرهنگ اسلامي؛
3- نفوذ افكار و اصطلاحات صوفيه در شعر و رواج عرفان اسلامي؛
4- بدبيني شاعران نسبت به اوضاع زمان بر اثر نابسامانيهاي اين دوره؛
5- ورود روز افزون لغات عربي و استفاده فراوان از استعاره و كنايه و اصطلاحات فلسفي، كلامي، طبي، نجومي، و غيره كه فهم شعر را اندكي دشوارتر مي ساخت؛
6- گسترش حوزه زبان و ادبيات فارسي در نقاط مختلف ايران و شعبه قاره هند..

به نقل از سایت tabadolnazar

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 21:59 توسط بهنام |


بیشتر گویندگان این سبک از مردم خراسان بودند. این سبک به اشعار اولین دوره های بعد از اسلام گفته می شود؛ چون دوره های سامانی، سلجوقی و غزنوی.

شعرای معروف این سبک عبارتند از: رودکی، شهید بلخی، قردوسی، منوچهری، عنصری، ناصرخسرو، فرخی و ... .

در
سبک خراسانی آرایه هایی چون تشبیه و استعاره و ایهام وجود دارد؛ اما غالباً محسوس و قابل درک است و نیازی به تأمل زیاد ندارد. اشعار این سبک از حیث نوع بیشتر قصیده است و از لحاظ لفظ ساده ساده و روان و عاری از ترکیبات دشوار است و لغات عربی در آن اندک است.

همچنین از لحاظ معنی صداقت و صراحت لهجه، تعبیرات و تشبیهات ساده و ملموس و محسوس، از اختصاصات مهم این سبک است.

به عبارت دیگر در سبک خراسانی اصل بر ساده گویی است و هر کلمه درست برای همان معنی وضع می شود که شاعر اراده کرده و همه از آن یک معنی دریافت می کنند.

مضمون بیشتر اشعار این سبک وصف طبیعت و مدیحه و شرح فتوحات پادشاهان و گاهی نیز پند و اندرز بود است.

این سبک تا قرن ششم هجری رواج داشته است.

به نقل از tabadolnazar.com

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 9:57 توسط بهنام |


يك نگاه سطحي به اشعار نمايندگان سبك هندي نشان مي دهد كه نگرش و طرز تفكر آنها از هر گونه محدوديت و تعصب و خشك مغزي بدور است و وسعت نظري غريب و نگرشي همه جانبه در آنها موج مي زند. براي اينكه درك كنيم كه اين خصوصيت مهم تا چه اندازه با آگاهي و هوشمندي شكل گرفته است لازم است كه به تحليل و فهم درست مفهوم «وسعت مشرب» كه در آثار اين شاعران به تكرار آمده است دست يابيم.

براي درك درست مفهوم «وسعت مشرب» بايد از تذكره ي محمد طاهر نصرآبادي، دوست ومعاصر صائب، كمك گرفت. نصرآبادي سي بار در رابطه هاي مختلف اين مفهوم را به كار برده و در ضمن تحليل پاره هاي شعر اين مفهوم را نه چون مجاز مشرب بلكه چون گشادگي شخصيت معنا كرده است. و دو بار هم مترادف «وسعت خلق» را براي اين مفهوم مي آورد

از طرف ديگر «مشرب» در ميان معناهاي گوناگوني كه دارد در اساس به معناي « آب نوشيدن» «نوشابه نوشيدن» «جاي نوشيدن آب، آشاميدنگاه» و همچنين به معناي « آب» و «شراب» است و در معناي مجازي «مذهب»، «عقيده»، «مسلك»، «نگرش ديني، فلسفي، سياسي»، «كاراكتر» «خاصيت» و «طبيعت» را مراد مي كند.)منبع 4)

«چنان با نيك و بد سر كن كه بعد از مردنت عرفي
مسلمانت به زمزم شويد و هندو بسوزاند
“1- «بنا بر افسانه*اي، پس از مرگ كبير (شاعر بزرگ هندي)، هندوان و مسلمانان بر سر جنازه ي او به نزاع ايستادند كه آيا بايد او را بسوزانند يا به خاك بسپارند. اما آنان گرم نزاع بودند كه يكي كفن را به كناري زد، و جز خرمني گل چيزي در ميان نيافتند. هندوان بخشي از آن گل ها را در بنارس سوزاندند، و مسلمانان مابقي را به خاك سپردند.» ويل دورانت: تاريخ تمدن: جلد اول: مشرق زمين گاهواره ي تمدن. كتاب دوم: هند و همسايگان اش. ترجمه:ع.پاشايي: ص 658
شايد عرفي شيرازي، كه در هند مي زيست، در سرودن اين بيت اين واقعه را در نظر داشته است.(ع.پاشايي)

به همين سبب هم صائب كفر و دين را تعبیرهای مختلف يك خواب مي داند.منبع 3 وص 75 اگر كه چنين است پس اين مناقشات «حق و باطل» به چه معناست؟ اين سوال چندر بهاون را، كه از نمايندگان برجسته ي سبك هندي است، به فكر وا مي دارد:
گذشت عمر در اين فكر و من ندانستم
كه جرم كفر كدام و ثواب ايمان چيست؟
چو هر دو را نظري بر بهار رحمت اوست
به هم نزاع دل كافر و مسلمان چيست؟
منبع 2 . ص183
چنين است كه صاحب كاراكتر باز، به فرق هاي ملي، ديني، طبقاتی اهميت نمي دهد و به همه كس با دلي يكسان نزديك مي شود چنان كه « خورشيد، به گل و خار گرمايي يكسان مي بخشد» 694 ، منبع 3 او براي پايان دادن به اينگونه اختلافات، همه را دعوت به يكدلي و مدارا مي خواند:
قطره اي از قلزم توحيد باشد هر دلي
دست رد بر هيچ مخلوقي مزن گر واصلي
779 ، منبع 3
درست از همين پرنسيب است كه راه حل و واسطه ي همه ي اختلافات و تضادها به دست مي آيد. و آن توانايي صلح كردن با كل است. مفهوم «صلح كل» در شعر شاعران سبك هندي، دقيقا همين معنا را مي رساند.
بر سر جنگ است با ما بي سبب دايم كليم
گر چه صلح كل به هفتاد و دو ملت كرده ايم
114 ، منبع 1
مير عظمت الله بيخبر(وفات 1729 ) معاصر با استعداد و دوست عبدالقادر بيدل، مي نويسد:
ما به هفتاد و دو ملت صلح كل داريم و بس
جاده*اي دارد به هر مذهب طريق دين ما
منبع 5 ، ص317
«باقيا نائيني» كه در دوران خود از نمايندگان خيلي شناخته شده سبك هندي بوده، همين ايده را در اين بيت به پيش مي كشد.
همه حاصل جهان را به نشاط صرف مل كن
بر كافر و مسلمان بنشين و صلح كل كن
307 ، منبع 6

در اصل اين «صلح كل» غايت و هدف نهایی «وسعت مشرب» است. نبايد از نظر دور داشت كه اين ايده با اهداف "دين الهي" اكبر شاه همخواني دارد. روشن است كه اين نگرش آگاهانه و تبليغ هدف*مند آن توسط شاعران، از محيط هندوستان در نتيجه ي فعاليت هاي اكبرشاه و فضاي معنوي ـ ايدئولوژيك كه در دوران خلف هاي او نزديك دوام آورده، تاثير كمي نگرفته است. اين حرف كه نصرآبادي در حق «واله شيرازی» گفته است، سخن ما را تصديق مي كند.
«بواسطه ي وسعت مشرب كه در هند باب است اعتباري به هم رسانيده…» 288 ، منبع 6
از اين نظر اطلاعاتي كه مولف «تاريخ حسن» در باره ي فاني كشميري به دست مي دهد، مسئله را روشن تر مي كند:
« ملا محسن فاني بعد از فراگيري علوم عقلي و نقلي به گشت و گذار در سرزمين هندوستان پرداخت، بد و خوب زمانه را به سنجش گرفت به هر ملتي نزديك شده و وضعيت عقيده و مذهب آنها را خوب مطالعه كرد، مي گويند كه بيش از همه آزاد منش بود و با تمام ملت ها «صلح كل» داشت…» 149 ،منبع 2
لازم به تذكر است كه «صلح كل» تنها به مناسبات ديني و يا قومي محدود نمي شود؛ بلكه كل مناسبات انساني را در بر مي گيرد. قبل از همه، مسئله، از زاويه ي منافع شخصي انسان مورد مدافعه قرار مي گيرد:
با گردش دهر و خلق پر شور و شرش
كاري كه نداري چه غم است از ضررش
خاري كه تمام مايه ي آزار است
در پا نخلد تا نزني پا به سرش
156 ، منبع 1

________________________________________

فهرست منابع

1- بهترين آثار كليم كاشاني. به اهتمام: كشاورز صدر، تهران،1327 صص 36 ، 114 ، 156، 64
2- عبدالحميد عرفاني. ايران صغير يا تذكره*ي شعراي پارسي زبان كشمير. تهران 1335 ، صص 183 ، 149
3- كليات صائب تبريزي، مقدمه و شرح حال به قلم استاد اميري فيروز كوهي، تهران، 1336 ، صص 75، 779،16،267 ، 198 ، 55، 796
4- لغت*نامه*ي دهخدا
5- ميرغلامعلي آزاد بلگرامي، سرو آزاد، لاهور، 1913 صص 317 ، 152 ، 8 ، 107
6- ميرزا محمد طاهر نصرآبادي: تذكره*ي نصرآبادي با تصحيح وحيد دستگردي، تهران 1317 صص117 ، 65*،128،366 ،307 ،288 ،0 44، 341 ،420 ، 427 ، 257 ، 129

اشاره: کتاب "صائب تبریزی و سبک هندی در شعر فارسی" در آذربایجان شمالی از طرف آکادمی جمهوری آذربایجان، در زمینه ی صائب شناسی نوین حادثه ای بزرگ است در این پژوهش علمی دکتر "مسیح آقا محمدی" برای نخستین بار مراحل تکاملی سبک هندی و پایه های ایدئولوژی و زیبایی شناسی آن سبک را روشن می کند. این مقاله فصلی است از آن کتاب نامبرده.
مسیح آقا محمدی بر خلاف صائب شناسان ایران، ضرورت تحلیل مفهوم "وسعت مشرب" را که در شعر شاعران این سبک به کرات آمده، درک کرده است و مفهوم وسعت مشرب را به عنوان فکر بنیادی این سبک ، به معنای عدم توجه به هر گونه اختلافهای دینی ، مذهبی و طبقاتی، در نظر گرفته و آن را به طور همه جانبه مورد بررسی قرار داده است


این مقاله نوشته*ي: " مسيح آقا محمدي" و برگردان:" شهروز رشيد " است که امیدوارم مفید باشد. انشاءالله در پست بعدی بخش آخر مطالب سبک هندی را می گذارم و بعد مطالب مربوط به دوران بازگشت ادبی را آغاز خواهم کرد .
__________________
ما زنده برآنيم كه آرام نگيريم

موجيم كه آسودگي ما عدم ماست



به نقل از سایت tabadolnazar.

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387 9:0 توسط بهنام |


سبک شعر، یعنی مجموع کلمات و لغات و طرز ترکیب آنها، از لحاظ قواعد زبان و مفاد معنی هر کلمه در آن عصر، و طرز تخیل و ادای آن تخیلات از لحاظ حالات روحی شاعر، که وابسته به تأثیر محیط و طرز معیشت و علوم و زندگی مادی و معنوی هر دوره باشد، آنچه از این کلیات حاصل می شود آب و رنگی خاص به شعر می دهد که آن را « سبک شعر» می نامیم، و پیشینیان گاهی به جای سبک « طرز» و گاه « طریقه» و گاه « شیوه» استعمال می کردند.

شعر فارسی ، به طور کلی ، از زیر سیطره و تسلط چهار سبک بیرون نیست ، اگر چه باز هر سبکی به طریقه و طرزهای مختلفی تبدیل می شود تا می رسد به جایی که هر شاعری استیل و طرز خاصی را به خود اختصاص می دهد که قابل حصر نیست ، بنابر این در مدارس امروز ما تنها چهار سبک را اصیل و مبدأ سبکها قرار داده ایم .

در جایی درمورد علت و نحوه به وجود آمدن سبک هندی مطالبی گفته شده بود. و در پایان گفته شده بود که این سبک به تنزل و سقوط گرایید _ به قول ملک الشعرا بهار : زان سبب شد سبک هندی مبتذل _ بر این مبنا بود که شاعران دوران زندیه و اوایل دوران قاجاریه به فکر بازگشت ادبی و رجوع به سرچشمهء زلال  شعر و زبان روشن و رسای فارسی افتادند و بازگشت به سبک های خراسانی ونیز سبک عراقی را که یاد آور دوران های طلایی شعر فارسی بود، سرلوحه کوشش ها و زبان ورزی های شاعرانه و زیباشناسانهء ادبی خود قرار دادند.

پس شعر دورهء بازگشت ،همانا بازگشت به شعر دوران گذشته و رجوع به دو سبک پیشین ف خراسانی و عراقی بود.

شعر دری چون ملول گشت و تن آسان

آمد، از هند زی عراق و خراسان



روی سرایش ز سبک هندی برتافت

روح خراسانی و عراقی دریافت



ذوق و هنر را به روشنی و رسایی

کرد بدین «بازگشت» ، راهگشایی



ذهن و زبان را ز نهر گم شده ای خفرد

جانب رود بزرگ شعر دری برد



گرچه به مضمون و نکته از پی تقلید

رخ ننمود آستان شعر اساتید ،



لیک زبان زنده گشت و ناطقه آزاد

شاعر آینده را مجال سخن داد

از م. سحر

1 . توضیح : در جایی خواندم که :

" البته بحث نیما جداست . اما تنها به عنوان اشاره همینجا ذکر می کنم که نیما یوشیج از نظر زبان و شیوهء بیان(langage poétique) ـ و نه از نظر شکل (Forme) و مضمون و نگاه ، چه در شعر هایی که به فرم کلاسیک سروده و چه در شعر های جدید و ابداعی خودش متکی به زبان شعری سبک خراسانی ست و از این بابت نیما نیز همچون دیگران وامدار شعر دورهء بازگشت محسوب می شود."

2.این مطلب از نوشته های آقای محسن قاسمی شاد است.


انشاء الله بقیه مطالب در مورد دوران باز گشت ادبی و همین طور سبک هندی را در پستهای بعدی مطرح خواهم کرد.
موفق باشید.

به نقل از سایت tabadolnazar.

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 10:38 توسط بهنام |

ای ستاره ی قشنگم که تو آسمونا خوابی

 

 نکنه دلت بگیره دیگه تو شبم نتابی

 

 آخه نور تو امیده برای دل اسیرم

 

 روز خاموشی نورت روزی که من میمیرم

 

 توی این جهنم سخت         دنبال راه بهشتم

 

 نمیدونم که نباشی چی میشه این سرنوشتم

 

 میدونم یه عمری راهه      برای به تو رسیدن

 

 توی کهکشون دویدن واسه ی یه لحظه دیدن

 

 اما نا امید نمیشم من یه عمره شب نشینم

 

 منتظر میمونم اینجا تا یه روز تو رو ببینم

 

 تو تو آسمون و من زیر        فاصله خیلی زیاده

 

 تو با ابرا شب میگردی اما من پای پیاده

 

 رسم عاشقی همینه            امروز و فردا نداره

 

 هر کی عاشق رخت شه تا ابد چاره نداره

+ نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387 16:55 توسط بهنام |



بس به رویا باز کردم این سخن       از پس شبها بگویم من سخن



پس ببند چشمت به روی هر بدی    تا ندی سر آه از ظلم و بدی


گر ببندی نور،تاریک نیستی       ور نباشد تو بصیرت کیستی


با دو عین خود مبین رنگ جهان     کم جدا کن خویشتن از این جهان


پر بکش در عالم رویای شب    باز کن نور بصیرت را به رب


از که نالی تو مدام این روزها    از که میخاهی کمک،از کورها؟


کور نیست آن که نبیند هیچ را   چون نبیند او بداند هیچ را


آن بگو کور                       که دیده به ندیده بنگرد


هرچه او خواست            به چشمش به تباهی بنگرد


این همانند که مسیح را            به صلیب آویختند


هر کلامش بگرفتند و          دروغ آمیختند


این همانند که محمد را             دروغین خواندند


زندگی بر کام او                رنگ جهنم ساختند


پس بکش دست کمک          از این فریبکاران کور


هر دو چشم خود ببند و        پر بکش تا اوج نور


پر بزن در این سما          تا انتهای بی کران


درد دل با دوست گو      در این جهان و آن جهان


ور نه این است که       از گل بودی و آدم شدی


هیچ بودی در علق         در یک زمان ظاهر شدی


رشته ی هستی تو         پیوسته با رب جلیل


پس نکن کاری که        آخر هی بگویندت ذلیل


باش انسان و              خموش از هر بدی


تا که گنج خفته ات        را وانگهی از دست مدی 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 18:21 توسط بهنام |

X

Home Bahar-20
Email


Archives

مهر 1388

دی 1387

آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387


Categories

ترانه
اشعار
مقالات


Links

جديدترين خدمات وبلاگ نويسان جوان
امپراطور مانگا
هنر تصوير گري
گيتار فلامنكو
دنياي تصويزسازي
سياوش قميشي
گیتاریست بارانی
در کوچه های شعر گناباد
ماه رویان
ناشنیده ها
بهترین نوشته ها
صدای پای آب
کلبه ی عاشقانه
موبایل،کامپیوتر و هر آنچه بخوای
زیباترین شعرها
بهترین کد های موزیک برای وبلاگ
طـــراح قـــالــب
کسب درآمد
کد نوحه برای وبلاگ
دست نوشته های احساسی
جاوا اسکریپت
داستان کوتاه عاشقانه
اس ام اس فارسی
..Musics Cod..
قالب های بهاربیست


LinkDump

كدهای جاوا اسكريپت
آرشیو پیوندهای روزانه



فالنامه حافظ

FreeCod Fall Hafez