|
سلام بر تمامی شما عزیزان. باید من رو بابت غیبت طولانیم ببخشید.راستش این چند وقت درگیر دانشگاه بودم. من دانشگاه سراسری روزانه.رشته ی کارشناسی طراحی نقوش فرش در تبریز قبول شدم. البته هنوز نیمهمتمرکز ندادم.شایدم خدا خواست اومدم تهران. در هر حال منو ببخشید.سعی میکنم اگر وقت کردم آپ کنم. + نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 9:43 توسط بهنام |
تاجري بود بي مال و منال فارغ از كوه زر و جاه و جلال + نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387 11:34 توسط بهنام |
شب چنین تاریک نوری هیچ نیست آسمان خفته امیدی هیچ نیست پنجره بسته قبار جای چراغ ما به دنبال چراغیم در فراغ گرد شب دنبال ماه
گمشده آسمان گویی نگینش گمشده فصل همه پاییز بهار در بند اسیر رعیتان مظلوم در چنگ امیر روزکاری ما مقامی داشتیم جای نقره ما طلا میکاشتیم صد تاسف که دگر خواب شدیم زین بر پشت و به ظلم رام شدیم قدر ماه شب ز شب نگذاشتیم ما چراغ جایش ز دست ها کاشتیم آن طلا برداشت نکردیم در زمان حال پاره سنگ هست
در هر مکان + نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387 10:47 توسط بهنام |
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387 17:10 توسط بهنام |
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 21:59 توسط بهنام |
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 9:57 توسط بهنام |
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387 9:0 توسط بهنام |
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 10:38 توسط بهنام |
نکنه دلت بگیره دیگه تو شبم نتابی آخه نور تو امیده برای دل اسیرم روز خاموشی نورت روزی که من میمیرم توی این جهنم سخت دنبال راه بهشتم نمیدونم که نباشی چی میشه این سرنوشتم میدونم یه عمری راهه برای به تو رسیدن توی کهکشون دویدن واسه ی یه لحظه دیدن اما نا امید نمیشم من یه عمره شب نشینم منتظر میمونم اینجا تا یه روز تو رو ببینم تو تو آسمون و من زیر فاصله خیلی زیاده تو با ابرا شب میگردی اما من پای پیاده رسم عاشقی همینه امروز و فردا نداره هر کی عاشق رخت شه تا ابد چاره نداره + نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387 16:55 توسط بهنام |
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 18:21 توسط بهنام |
|